رویش عشق [my love , ]
رویش عشق سر آغاز كتاب من و توست
گوش كن
این صداى یك بلبل مست
در تمناى گلى است
كه به او می گوید
تا ابد لحظه به لحظه دل من
با همه مستى و شیدایى و عشق
همه تقدیم تو باد.
نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه 21 اسفند 1387 و ساعت 03:42 ب.ظ
()
نظر
شمع [قسمت EmO بازان , ]
چه شاعرانه است
وقتی شمع
به پایان خود می رسد
بی حضور گل و پروانه
و شاعرانه تر
چشمی که می گرید
بر یقینی ملتهب
از حریق ریزه باورها
نوشته شده توسط علی بیلی در شنبه 17 اسفند 1387 و ساعت 05:51 ب.ظ
()
نظر
همیشه دوستت دارم [my love , ]
همیشه دوستت دارم
ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

نوشته شده توسط علی بیلی در شنبه 17 اسفند 1387 و ساعت 05:21 ب.ظ
()
نظر
شعر عشق یعنی!!! [عمومی , ]
سلام من نویسنده ی جدید هستم علی بیلی و دوست دنیا
روز اول كارم رو با یك شعر عاشقانه شروع می كنم
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن

نوشته شده توسط علی بیلی در شنبه 17 اسفند 1387 و ساعت 05:14 ب.ظ
()
نظر
جدایی 2 [my love , ]

روزگار اما با ما وفا نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشت ام را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلداری دگرعهد بست
با که گویم که او هم خون من است
خسم و جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
***
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
نوشته شده توسط دنیا در جمعه 13 دی 1387 و ساعت 12:49 ق.ظ
()
نظر
جدایی ۱ [my love , ]

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد وهم آشیان شد با من او
هم نشین وهم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از اون عمری که با او شد بسر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق بان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفا دارم بدان
من تو را بس دوست می دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یاری به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
ادامه دارد...
نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه 6 شهریور 1387 و ساعت 05:08 ق.ظ
()
نظر
زبان نگاه [my love , ]
نشود فاش كسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش كن ، با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی كه زبانِ من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوتِ رازِ دل ما كس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهارِ دل جان باش و خزان باش، ارنه.
ای بسا باغ و بهاران كه خزانِ من و توست
این همه قصه فردوس و تمنا یِ بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر كجا نامه ی عشق است ،نشان من و توست
سایه ! ز آتشكده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتشِ روشن كه به جان من و توست
نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه 18 تیر 1387 و ساعت 09:07 ق.ظ
()
نظر
I'm coming back [عمومی , ]
سلام دوستان خوبم
من بر گشتم
دلم واسه همتون تنگ شده بود.
سال پیش دانشگاهی هم با یه عالمه اتفاق خوب و بدگذشت.
كنكورو هم دادم تا ببینیم چی میشه و خدا چی می خواد.
تقریبا یه ده ماهی میشه كه ننوشتم.
حرفای زیادی واسه گفتن دارم.
همتون رو دوست دارم
تا بعد
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه 16 تیر 1387 و ساعت 09:07 ق.ظ
()
نظر
|